من و من

تخیلات و تفکراتِ من

من و من

تخیلات و تفکراتِ من


دنبال یه زندگی بهترم
دنبال بهتر شدنم
خودم نسبت به گذشته خودم

آخرین مطالب
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۵۷ معرفی
آهنگ تپش از ابی عزیز آقای صدا
 
ابی آلبومی داره به نام "طپش" که اسم یکی از اهنگ های این البوم هم "تپشه".
سال 1375 این البوم منتشر شده.
 
من این اهنگ رو فوق العاده دوست دارم و بعد از گذشت چندین سال که مرتب به این اهنگ گوش میدم هنوزم که پخش میشه یه حس خاص داره برام.
(با اینکه خاطره خاصی باهاش ندارم ولی خود اهنگ جذبم میکنه)
 
پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید و گوش بدید و لذت ببرید.
 
متن اهنگ:
"بین این همه غریبه
تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم
من نگفته تو می دونی
من پر از حرفهای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غریبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گریه با صدامه
تلخی هق هق گریه
طعم تلخ خنده هامه
گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی همیشه با تو بودنه
مل مل ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجیب چشمات
پر غربت بیابون
واسه این تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رویا ناشناسه
مثل حس کردن و دیدن
عاشق منظره هایی
دشمن ساده و پاک
پرده ی پنجره هایی"
 
 
 
من و ...
۰۱ تیر ۹۹ ، ۰۸:۳۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

 

نام کتاب: نگاه‌ها

نویسنده : الیف شافاک

برنده جایزه بهترین رمان از سوی انجمن نویسندگان ترکیه

 

نوشته پشت جلد کتاب:

" رمان نگاه‌ها که با نام محرم نیز در ایران ترجمه شده است، داستان زنی چاق و مردی لاغر اندام است که با همه‌ی تناقض‌هایشان سعی دارند دور از نگاه‌های مردم، زندگی بی سروصدایی را ادامه دهند.

خواندن این رمان به افرادی که می‌خواهند تحولی بزرگ در خود ایجاد کنند، پیشنهاد می‌شود. این تحول ممکن است جسمی یا فکری و در راستای بهتر زیستن و بهتر اندیشیدن باشد.

 

چند جمله کوتاه از کتاب (تک جملاتی که من دوسشون داشتم):

"این دنیای تماشاخانه‌هاست. درباره دیدن و دیده شدن."

"لازم نیست همه چیز رو ببینیم. بهتره یه سری چیزا ندیده باقی بمونن."

"مردمی که نمی‌توانند زبانشان را نگه دارند، باعث نابودی خودشان می‌شوند."

"قلب مانند چشمی از الماس است. وقتی یک بار خراش بردارد، برای همیشه با همان خراش به تماشای دنیا خواهد پرداخت."

"گذشته برای همیشه رفته است."

"دلیل دعواهای خیابانی تماشاچیان هستند."

"بیرون سرزمین ظاهرهاست."

"زشت بود، اما بدون عیب."

" هر داستانی می‌تواند برگرفته از تخیل باشد."

"هر چیزی به چیزی دیگر وابسته است."

 

 

 

کتاب نگاه‌ها رو امسال هدیه گرفتم. از نویسنده کتاب الیف شافاک قبلا کتاب ملت عشق رو خوندم که بینهایت دوسش دارم.

اما کتاب نگاه‌ها برخلاف چیزی که به نظر می‌رسه نتونست منو راضی کنه و بابت وقتی که براش گذاشتم ناراضیم.

قبلا کتاب رو دیده بودم اما توضیحات کلی درباره کتاب به این نتیجه رسونده بودتم که چندان خوشایندم نیست و الان که هدیه گرقتمش و خوندمش میبینم که درست فکر کرده بودم.

من برای مطالعه پیشنهادش نمیکنم.

 

 

من و ...
۱۹ خرداد ۹۹ ، ۱۳:۵۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

 

نام سوره: حجر

معنی نام سوره: نام شهر اصحاب حجر
شماره سوره: 15
تعداد کل آیات سوره: 99 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره حجر به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 98:
" پس به ذکر اوصاف کمال پروردگارت تسبیح گو و از نمازگزاران باش (تا به یاد خدا شاد خاطر شوی). "
 
 
 
 

نام سوره: اسراء

معنی نام سوره: رفتن در شب
شماره سوره: 17
تعداد کل آیات سوره: 111 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره اسراء به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 78:
" نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریکی شب به پا دار (یعنی نماز ظهرین را از اول ظهر و نماز عشائین را از بدو تاریکی شب به پا دار) و نماز صبح را نیز به جای آر که آن نماز به حقیقت مشهود (نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز) است."
 
آیه شماره 79:
" و بعضی از شب را به خواندن قرآن (در نماز) بیدار و متهجّد باش، که نماز شب خاص توست، باشد که خدایت تو را به مقام محمود (شفاعت کبری) مبعوث گرداند. "
آیه شماره 110:
" بگو که خواه خدا را به اسم اللّه یا به اسم رحمان بخوانید، به هر اسمی بخوانید اسماء نیکو همه مخصوص اوست. و تو در نماز نه صدا را بسیار بلند و نه بسیار آهسته گردان بلکه حدّ وسط را اختیار کن. "
 
 
 
 

نام سوره: مریم

معنی نام سوره: مریم
شماره سوره: 19
تعداد کل آیات سوره: 98 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره مریم به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 11:
" پس زکریا در حالی که از محراب (عبادت) بر قومش بیرون آمد به آنان اشاره کرد که صبح و شام به تسبیح و نماز قیام کنید. "
 
آیه شماره 31:
" و مرا هر کجا که باشم مایه برکت (و رحمت) گردانید، و تا زنده‌ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد."
 
آیه شماره 55:
" و همیشه اهل بیت خود را به ادای نماز و زکات امر می‌کرد و او نزد خدایش بنده‌ای پسندیده بود. "
 
آیه شماره 59:
" سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع گذارده و شهوتهای نفس را پیروی کردند و اینها به زودی کیفر گمراهی را خواهند دید. "
 
 
 
من و ...
۱۷ خرداد ۹۹ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

نام سوره: یونس

معنی نام سوره: یونس
شماره سوره: 10
تعداد کل آیات سوره: 109 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره یونس به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 87:
" و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم که شما برای پیروانتان در شهر مصر منزل گیرید و (اکنون که از بیم فرعونیان به مساجد نتوانید رفت)، خانه‌هایتان را قبله و معبد خود قرار دهید و نماز به پا دارید و (تو هم ای رسول) مؤمنان را (به فتح در دنیا و بهشت در آخرت) بشارت ده. "
 
 
 
 

نام سوره: هود

معنی نام سوره: هود
شماره سوره: 11
تعداد کل آیات سوره: 123 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره هود به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 87:
" قوم گفتند: ای شعیب، آیا این نماز تو، تو را مأمور می‌کند که ما دست از پرستش خدایان پدرانمان و از تصرف در اموال به دلخواه خودمان برداریم؟ (آفرین) تو بسیار مرد بردبار خردمندی هستی! "
 
آیه شماره 114:
"و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دار و نیز در ساعات آغازین شب، که البته حسنات و نکوکاریها، سیّئات و بدکاریها را نابود می‌سازد، این (نماز یا این سخن که حسنات شما سیّئات را محو می‌کند) یادآوریی است برای اهل ذکر و پندی بر مردم آگاه است. "
 
 
 
 

نام سوره: رعد

معنی نام سوره: صدای غرش ابر
شماره سوره: 13
تعداد کل آیات سوره: 43 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره رعد به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 22:
"و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می‌گیرند و نماز به پا می‌دارند و از آنچه نصیبشان کردیم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند و در عوض بدیهای مردم نیکی می‌کنند، اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یابند. "
 
 
 

نام سوره: ابراهیم

معنی نام سوره: ابراهیم
شماره سوره: 14
تعداد کل آیات سوره: 52 آیه
 
کلمه نماز در معنی فارسی سوره ابراهیم به ترجمه دکتر الهی قمشه ای به نقل از سایت پارس قرآن:
 
آیه شماره 31 :
" به آن بندگان من که ایمان آوردند بگو نماز به پا دارند و از آنچه روزی آنها کردیم در نهان و آشکار انفاق کنند پیش از آنکه بیاید روزی که نه چیزی توان خرید و نه دوستی کسی (جز خدا) به کار آید."
 
آیه شماره 37 :
"پروردگارا، من برخی از ذرّیّه و فرزندان خود را به وادی بی‌کشت و زرعی نزد بیت‌الحرام تو مسکن دادم، پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس تو دلهایی از مردمان را به سوی آنها مایل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزی ده، باشد که شکر تو به جای آرند."
 
آیه شماره 40 :
" پروردگارا، مرا و از ذرّیّه‌ام نیز کسانی را نمازگزار گردان، و بار الها دعای مرا بپذیر."
 
 
 
 
من و ...
۰۷ خرداد ۹۹ ، ۱۲:۲۳ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

در غمگینی به سرم میبرم از دست این بورس.

 

نا امید نیستم چون نهایت ذهنم خوش بینی نسبت به اینده رو داره بهم نشون میده. البته میخواد که خوش بین باشه. پیش بینی انجام نمیده.

ولی با اینکه کل بازار مثبته من همه سهم هام منفیه خوردن. دستشون درد نکنه.

 

بدتر اینه که علاوه بر اینکه توی هیچ سودی نیستم الان مجموع داراییم منفی هم شده. یعنی از اصل اولیه خریدم هم کمتر شده.

کاش واقعا تحلیل بلد بودم. اینطوری غمم کمتر میشد.

 

یعنی چی شماهام بورس بلد نیستید؟

من و ...
۳۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۲:۲۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

تا حالا تجربه مرگ داشتید؟

یا تجربه ای شبیه به مرگ؟

یا چیزی که باعث شه مرگ رو نزدیک تر از قبل به خودتون حس کنید؟

 

بختک رو گاهی تجربه میکردم که جز چند بار اول بعدها فهمیدم که صرفا قفل شدن سیستم ایمنی بدنه به خاطر وضعیت دستگاه گوارش و تاثیری که قطبین روی بدن انسان و دستگاه گوارش میزارن.

 

دیر رسیدن روح به بدنم رو هم تجربه کردم.

 

التماس کردن به بدنم که، روحم رو بپذیره هم، همینطور.

 

تجربه خواب دیدن درباره اینکه توی خواب حس کنم مردم و الان روح هستم رو هم داشتم.

 

چند شب پیش دوباره این مورد اخر برام اتفاق افتاد ولی الان که بهش فکر میکنم بیشتر از جنس خواب دیدن بود تا تجربه کردن. جسمم، نه روحم رو میپذیرفت و نه رهاش میکرد.

از یه فاصله ای بیشتر اجازه نمیداد روحم از جسمم دور بشه. و اون هم توی یه فضای وحشتناک سنگین و وحشتناک تاریک. و از طرف دیگه هم نمیپذیرفتش و این دوتا جدا از هم بودن.

با تمام تجربه های قبلی که داشتم، این یکی وحشتناک ترسناک بود. با اینکه توی تجربه های قبلیم کامل از جسمم جدا بودم و اینبار نه، ولی انقدر که اینبار ترسیدم هیچوقت نترسیده بودم. یه حالی که دور نبودن مرگ رو بدجوری برام تداعی کرد. از اون روز میخوام بشینم و بنویسم. برای خودم. با این دید که اگه قرار باشه بمیرم و اگه قراره به همین زودی ها بمیرم توی این دنیا، چیا برام مهم تر میشه و حالا با این فرض دوست دارم چجوری زندگی کنم و چه کارهایی بکنم و چه کارهایی نکنم. هنوز فرصت نکردم ولی فکر کردن بهشم یه ارامش خاصی به ادم میده. خیلی از تنش هارو از ادم دور میکنه و میفهمه که این چیزایی که دارم براش حرص میزنم و فکر میکنم و ناراحت میشم واقعا بی ارزشن. و بعد اروم میشی. یه ارامش ناب.

من و ...
۲۹ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۸:۳۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

سلام

ادرس زیر وبلاگ جدیدمه.

یه وبلاگ که توش متمرکز تر درباره یه موضوع یا گاهی تخصصی تر یا حرفه ای تر یا نمیدونم یه چیزی تر مینویسم :D

جدای از خودافشایی های اینجا اونجا بیشتر کاربردیه و به درد همه می خوره.

کسی دوست داشت میتونه اونجا رو هم دنبال کنه. از اینجا پر بار تر قراره بشه. البته نه از نظر کمیت بلکه از نظر کیفیت.

:)

 

http://mygrowth.blog.ir/

من و ...
۱۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۳:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دیشب دست به یک عملیات انتحاری زدم.

 

کلافه بودم از روند  و سبک زندگیم و کلافه تر، که فقط نظاره میکنم و هیچ کاری برای بهتر شدنش نمیکنم.

اصلا حوصلش رو ندارم. فکر کنم من باید شیراز به دنیا میومدم. (شوخی)

 

خلاصه طی یک عملیات زورم به تنها چیزی که رسید همونیه که خانم ها موقع اعصاب پریشیشون زورشون بهش میرسه.

چهل سانت از موهام رو کوتاه کردم و ریختم دور :D

و امروز با شوک شدن همکارم نسبت به کاری که کردم مواجه شدم.

اون همه خرج کردی مو رنگ کردی بعد کوتاه کردی ریختی دور؟!

یک سری نگاه عاقل اندر سفیه هم بهم کرد و سری تکون داد و دیگه حرفی برای گفتن نداشت.

 

ولی من حالم برای این موضوع خیلی خوبه.

دیگه موهام نمیپیچه تو پروبالم.

شبام زیرم گیر نمیکنه راحت میخوابم. هورا

 

تازه کمترم گرمم میشه :D

من و ...
۱۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۸:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

کوئوکا حیوونی که انگار همیشه شاده

البته خدا از دلش خبر بده

صورتش فوق العادست

 

کائوکا

 

 

 

 

من و ...
۲۷ فروردين ۹۹ ، ۱۱:۲۳ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲ نظر

به وبسایت بعضی ادمها که سر میزنم، خجالت میکشم وبلاگم رو معرفی کنم بهشون و اگه کامنتی براشون میزارم ادرس وبلاگم رو درج نمیکنم. گاهیم مینویسم و اصلا روم نمیشه براشون ارسال کنم.

محتوای نوشته هاشون. سبک نوشته هاشون. موضوعاتی که مینویسن و دیدشون نسبت به دنیای اطراف رو که میبینم بیشتر مواقع غمگین میشم و غبطه میخورم. که پس چرا من انقدر سطحی به موضوعات نگاه میکنم.

بعد یاد اون جمله ای میافتم که میگی ما از متوسط 5 نفر ادم دور و ورمون بیشتر نمیشیم.

به ادمهای اطرافم نگاه میکنم. 5 نفر که چه عرض کنم 20 نفر ادم دور و ورمم دغدغه منو ندارن و مثل من به زندگی نگاه نمیکنن و بیشتر که دقیق میشم میبینم منم جای اینکه مسیر خودم رو پیش برم و ادمهای شبیه خودم رو پیدا کنم دارم شبیه ادمهای اطرافم میشم و صرفا دم از فلان و بهمان میزنم و خودم اجرا کننده نیستم.

 

* اگه ادم کتاب خون اطرافم بود من قطعا کتابهای بهتر و بیشتری میخوندم.

* اگه شور و شوق همسری رو برای ساز زدن نمیدیدم سمت موسیقی کشیده نمیشدم که بعد رهاش کنم و بشه یه پرونده باز توی سرم.

* اگه خانومهای دورو ورم خانه داری و بحث های اینطوری انقدر براشون مهم نبود و نقل مجلسشون نبود منم انقدر درگیر مسائل خونه داری نبودم.

* کاش اگاهانه ادمهای اطرافم رو انتخاب میکردم و صرفا هر چه پیش اید خوش اید پیش نمیومدم.

 

این روزها حسودیم رو زیاد زندگی میکنم. همینطور حسرت رو و از همه اینها بیشتر نا امیدی و غصه رو .

 

این روزها پرم از غر زدن :D

همینه که هست :)

 

و از همه جالب تر اینه که هیچکس این حالم رو نه میبینه و نه میفهمه

اگه احساسی هست صرفا در درون منه و بروز نمیکنه. نهایت شکل بروزش به صورت تنفر و بی حوصلگیه :D

 

حضرت مقام مافوق بعلت کسالت جزئی دومین روزیه که سر کار نمیاد. احتمالا تا اخر هفته هم نیاد. شایدم بیاد.

از نبودش خوشحالم.

از طرف دیگه از نبودش ناراحتم هستم.

بودنش رو بیشتر از نبودنش دوست دارم. ولی خوشحالیم تنها و تنها از این بابته که دیگه کسی کنار گوشم مدام حرف حرف حرف حرف نمیزنه. اونم نه حرفهای درست حسابی . حرفهای خاله زنگی و سرک کشی و بیشتر از همه من من کردنهای مسخره.

(الان دقیقا من با خودم چند چندم تو این موضوع نمیدونم. ولی به هر حال نبودنش هم اذیتم میکنه :))  )

 

کاش انقدر پولدار بودم و یا کارم به نوعی بود که نیازی به حضور فیزیکی من نبود.

ول میکردم حداقل به مدت یک ماه میرفتم یه جای دور. یه کلبه یا یه خونه باغ کوچیک کنار رودخونه یا کنار دریا یا هر جای دیگه.

به دور از همه ادمها و به دور از پوسته های خودم. نقابهام رو میزاشتم زمین و خودم رو میبردم و یه ریکاوری حسابی میکردم.

استراحت میکردم. برای خودم دل میسوزوندم. قربون صدقه خودم میرفتم. دغدغه و فکر اینکه چه کارهایی مونده و چه کارهایی نمونده رو دور میریختم و چند روزی فقط توی لحظه زندگی میکردم و خوش میگذروندم.

بعد یه سفر میکردم به درون خودم و یه صحبتهای اساسی با خودم میکردم و یه سری زیر بناهارو درست میکردم.

و بعدش برنامه ریزی میکردم. اینکه اول از همه کیم و کجام و بعد اینکه دلم میخواد کجا باشم و چی باشم و چی نباشم.

بعد اونی که واقعا میخواستم رو توی زندگی واقعی و ادمهای اطرافم و شرایطم و محیطم بومی سازی میکردم و سعی میکردم به اصل موضوع صدمه ای وارد نشه.

مرحله بعدی برام سخته. اینکه این موضوع رو به ادمهای اطارفم بفهمونم و براشون درست توضیح بدم تا بتونن درکم کنن و توی مسیر کمکم کنن. حداقل کمک نمیکنن سنگم نندازم جلو پام.

بعد بر اساس ارزوی دیرینم موهام رو کوتاه کنم. طوریک ه بلندیش نهایت 10 سانت باشه. (تو کل عمرم هیچوقت انقدر موهام کوتاه نبوده)

بعد روشنش کنم. دودی صدفی. (کی جرات کنم این اخرین قسمت رو اجرا کنم. ال.. اعلم)

 

بعد این کارها دوست دارم برم وبلاگ و وبسایت بعضی ادمها و از شروع پست ها بخونم و براشون کامنت بزارم.

 

یه تغییر اساسی هم باید به وبلاگ خودم بدم.

 

دلم گل میخواد. گل طبیعی. و طبق شرایط خونم، محیط نگهداریشو ندارم و هر گلی خریدم خراب شده. چون طی روز گردش هوایی وجود نداره و نور خورشیدی هم گلهام دریافت نمیکنن.

بالکنم هم رو به افتابه و انقدر تابستونها گرم میشه که کاکتوسم رو هم خشک کرد. گلهای طبیعی و رسیدگی بهشون هم حالم رو خوب میکنه.

من و ...
۱۲ اسفند ۹۸ ، ۰۸:۳۲ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ نظر